وسواس فکر
این روزا وسواس گرفتم یا شایدم میخوام بیکار نباشم وقتی خونس یا حتی نیست من در حال تمیز کردن خونه ام ....
دوست دارم وسیله هامو جمع کنم ...امروز گفت بریم شمال؟دیوونست این مرد نه؟اخه مرد مومن ما داریم جدا میشیم چته ؟
تاتقی به توقی میخوره که میگه وسیله هاتو جمع کن برو خونه بابات حالا هم که ...عجیبه گفتم نه نمیام خودت برو ...
اگر بره از ۷ام مرداد میره و منم میرم خونه بابام و دیگه برنمیگردم تا صیغه طلاق جاری شه امیدوارم که بره تراپیستم گفت همسرت هنوز امید برگشتن زندگیشو داره بنابراین خودشو زده اون کوچه...
مهم نیست، تصمیم من گرفته شده چند ماهه درگیرشم و دارم اماده میشم برای یه زندگی جدید از نو بسازم همه چیرو قطعا که ادامه راه سخته ولی میرم تا ببینم چی پیش میاد ...خوشم نمیاد از این کاراش رو مخه ...پذیرش نداره که من میرم از این بدم میاد و ازاون بدتر نقطه ضعفمو میدونه هی میگه برو میدونه که الان نمیرم چون خانوادم آماده نیستن ...دیگه بعد دوروز باز پرانول خوردم تراپیستم گفت پرانول تاثیر نداره اون تلقین توعه که تاثیر گذاره اما خوب خوابم میگیره پرانول میخورم و هم تپش قلبم کم میشه همین آرومم میکنه ...