۱مهر
یه تیکه از مصاحبه مستانه مهاجر و علی ضیادیدم که خانوم مهاجر میگفت من اصلا مطلقه بودن رو به رسمیت نمیشناسم برای همین اسمش اذیتم نمیکنه دقیقا مثل من تفکرات بیخود دیگران مثل ختنه و باکره بودن و پریود و....
به ما ربطی نداره فقر اقتصادی که هست فرهنگیشم هست زیاااد تا دلتون بخواد تو مملکت ما و ممالک دیگری هم هست ...
کلاسای این هفته رو رفتم بسی سرم شلوغه به طور واقعی ۳تا مقاله ،ترجمه کتاب ،دستیارپژوهشی بودن و...واقعا وقت ندارم که بخوام معاشرت کنم ولی امیدوارم از پسِ همش بربیام و دکترا بخونم و درنهایت استاد دانشگاه بشم باورتون میشه این ارزو برام قابل تجسمِ ؟....
عکس همسر سابق و خودشو دیدم با خودم گفتم خو اینا که اینقدرررر به هم میان چرا ازاول خدا بااون اشناش نکرد ؟اومد توزندگی من سرسامون گرفت ماشین و خونه و کار درست پیدا کرد و رفت ...من انگار اومده بودم فقط اونو آدم کنم !
چه رسالتیی...
به هرحال من میتونم زندگی خودمم سامون بدم واقعا بهش باور دارم ....
دلم برای تدریس تو مدرسه هم تنگ شده عجیب....
۴۶روزبیشتر خونه نرفتم جمعه قراره برادرم و خانومش و مامانم بیان ...