دیروز رفتم حرم ...قرآن باز کردم میدونی چه آیه ای بود؟

معنیش این بود :مشرکان گفتند:اگر خدا میخواست نه ما نه پدرانمان چیزی غیر او پرستش نمیکردیم ...

شوکه شدم من خدارو درنظر نگرفته بودم ...مگه خدای رویداد های محال نیست ؟...من پارسال که درمونده رفتم حرم گفتم خدایا اگرررر طلاق من به صلاحه کاری بکن که خانوادم و بقیه اذیتم نکنن و بگیرم اگرم نیست زندگیمو بساز دوباره ...که بعد از اون روز کم کم خانواده موافقت کردن و همه چی راحتتر گذشت‌..

به مادرش (فوت شدن)گله کردم گفتم پسرت اومده تو زندگیم و حالا داره میره من برای پسرت چیزی بودم که برای هیچکسییی حتی یک دهمش نبودم نمیبخشمش ...

اخرین پیام هارو ظهر دادیم اینا بودن:

پیامای من:

میدونی من ازاول چرا به ازدواج با تو فکر نکردم ؟

چون مطلقه ام نمیخوام وارد خانواده ای بشم که فقط پسر اون خانواده قبولش داره و اینو پذیرفتم این تنها دلیل من بود ولی نمیخواستم فرصت داشتنتو از دست بدم

و همینطور نمیخواستم وارد خانواده ای بشی که یکبار ارزش گذاشتن واسه دامادشون

ولی اینو بدون و میدونم میدونی من نه بخاطر جیبت نه تیپت تورو عمیقا وواقعا دوست داشتم

و دلیل دیگه نمیخوام منو با دختری مقایسه کنی تو حق داری خوشبخت بشی کنار کسیکه مثل خودته

ولی این واقعیته دختر و پسر وقتی همو دوس دارن میخوان که تاابد کنار هم بمونن

من یکی از دلایلی که بحث مهاجرت پیش میکشیدم فقط بخاطر این بود که بند من نباشی توبرام تکرار نمیشی

داداشم منو دید گفتم فقط یاد گذشته افتادم گفت برو حرم دلت واشه عصر میرم حرم برام دعا کن لطفا که بتونم بگذرم ازت

مراقب خودت باش نه زنگی نه پیامی از من دریافت نمیکنی دیگه خدانگهدارت بالام جان.

پیامای اون:

منم سر این موضوعات میگفتم ای کاش تو روزگار دیگه ای همو میدیدیم

تو‌مث منی خیلی فرق داریما ولی مث منی

منو میخوندی ناراحتیم ذوقم خوشحالیم غرزدنام

هروقت خواستی میتونی ب من زنگ بزنی

اما منو دیگ نخواهی دید مگر واسه دفاع ارشدت ک قولشو دادم بهت

درضمن من تورو دوست خواهم داشت تو واسه من خیلی از خودگذشتگی کردی

من هیچ وقت این روزایی ک باهم بودیم رو بر خلاف رابطه گذشتم ک فراموش کردم یادم نمیاد

یادم نمیره

اینو بدون ک تو دختر من بودی

منو ببخش

من سعی کردم حواسم بهت باشه ک یه وقتی نفرین یا گلایه نکنی

همیشه میگفتم باید قدرتو به طور درست بدونم

اینی ک گفتی پیش مادرم گلایه کنی ناراحت شدم ....

رفتم حرم و رسیدم و دعا کردم

بعد ۳ ساعت پیام داد دوباره و من دوباره وارد این رابطه ای که تهش بن بسته شدم میدونی چرا؟چون خدارو درنظر نگرفته بودم اون اگر بخواد رنجی به من بده میده اگر نخوادم نمیده

میدونی شاید بگی کار درست این بود که جدا بشی شاید...کی تعیین میکنه درست و غلط رو ...من از رابطه ای که شرعی و قانونی بود اومدم بیرون یعنی ته ازدواجم مشخص نیست هیچ رابطه ای تهش مشخص نیست اصلا اگر فردا مُردم چرا این ادمو نخوام کنارم آدمی که باعث ارامش منه باعث انگیزه دادن و من اینجوری تجربه نداشتم هرتصمیمی یه سرش پشیمونیه میدونم ولی میخوام بسپارمش به زمان که حسرت نذارم به دلم ...