زندگی پس از طلاق قسمت اول
میدونستم که سخته برگشتن خونه پدرمادر تو روحیت حساس میشه اونا هم که سنشون بالا و سنتی ان ...
هر نگاهشون هر حرکتشون عصبیت میکنه اومدم از دندون پزشکی بابام عصبی بود احتمالا بخاطر اینکه فکر میکنه پول دندون رو اون باید بده و من خرج تراشیدم براش مامانمم گفت من بخاطر تو معطل شدم خوب نشو مگه من گفتم؟چرا منت میزارن اینا ...
داشتم فکر میکردم اصلا قید ارشد خوندنو بزنم برم فقط سرکار تا وام ازدواجمم خودم بدم از زیر دِینِ پدرمادرمم بیام بیرون ...
کاش میشد تنها زندگی کرد اگر زنی مثل من هستی که بچه نداری طلاق گرفتی و بخاطر بی پولی و شغل درست حسابی خونه پدرتی خودتو سرزنش نکن رفتار نابالغانه اونا به تو ربطی نداره تو بچه ی همین آدمایی که پر از آسیب بودن و تورو هم آسیب زده کردن ...به مادرم گفتم یه شیخ تو حرم که مشاورم بود بهم گفته اول رضایت خدا برات مهم باشه بعد پدر مادر ،مامانم گفت اون از همون شیخ هایی که زن صیغه میکنن!
قربونت برم این ادما دوست دارن بچشون پرستارشون باشه کلا از اونا پیروی کنن چرا ؟چون بزرگت کردن بزرگ ترن !
ولی مقدس نیستند خوب و بد از نظر اونا متفاوته تو پیش وجدانت آروم باش ...
الهام درست میشه به درآمد میرسی و بالاخره مستقل میشی اینا صیغلت میده تو راه درست رو برو فقط جا نزن ....