شرایط خونه و خودم استیبل نیست همش موج داره ترسناکه برام ...
داداشم بچشو کتک زد و من ترسیدم ...نکنه منم بزنن ؟
نه بابام نمیزاره ...خداروشکر برای وجود پدرومادر اینا نبودن من چه خاکی برسرم میریختم با این داداشای غول پیکر ...هر چی زودتر باید شغلمو رسمی کنم و کم کم برم از اینجا این مرحله بگذره اماده میشم برای اون روز ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مرداد ۱۴۰۴ ساعت 21:32 توسط الهام
|