دیشب یادم شد درباره داداش کوچیکه بنویسم واقعا چه شانسی من دارم که در وضعیت من اینام دعواشون جدی ...امروز صبح خود داداشم اومده حرف زدن بابابام ...الانم زنداداشم ....

چند روزی نبوده رفته خونه خواهرش اینا ...حرفاشونو نمیخوام بشنوم چون اذیت میشم ...اما جالبه اینو بگم شاید بگید خواهرشوهرانه یا بی رحمانه حرف میزنی اما واقعیته زنداداش من پدر ومادرشو از دست داده ،درصورت مقدور براشون فاتحه بخونید ،...به بابای من میگه من بخاطر شماهاوایستادم بنظرم کلیشه است کسی که بچه نداره بخاطر دیگران واینمیسته فقط برای اینه که از تنها زندگی کردن میترسه همین ...نمدونم چه عادتیه ما ادما داریم کارایی که برای خودمون انجام میدیم رو میگیم بخاطر فلانی ....مادر خودش مثلا دلش فلان جا نمیخواسته بره میگه بخاطر تو نرفتم پدر میگه من بخاطر تو گریه کردم عزیزم گریه تو بخاطر واکنش بدنته نه من ...عجیبه خلاصه این زاویه دید هم داشته باشید ...