بی خوابی
دیشب ۱۲ خوابیدم ۳شب هم بیدارم قبلش با وکیل صحبت کردم که پدر من( که حق میدم تو دلم بهش ها براش سنگینه حرفهای این همسر سابق که به من زده بخصوص بقول خودش تو با بقیه فرق داری)عصبیه و ممکنه کاری کنه که نباید ....زنگ زدم وکیل که پدر من رو باهاش حرف بزنید فردا اروم بشه و دعوا راه نندازه ...گفتم طلایی که بهم داده بود و من بخاطر خونه خریدن این اقا فروختم ۱۴گرم نیم ست که فقط عکس گرفتم ازش حتی امتحانشم نکردم رو برای همین خونه فروختم یه دستت درد نکنه نگفت که هیچ حتی نگفت بخرم برات حتی گفتم برام بخریا ماشین قراضه اشو گفتم بزن به نامم اما حرفایی زد که...ولشکن...
ازحق خودم که مهریه و ...غیره بود گذشتم ولی این طلا و هدیه عروسی برادرام که اونام هرکدوم طفلیا علاوه برخرجی که کردن ۲گرم طلا دادن و من برای کابینت زدن خونه فروختم چون گفت عروسی من گرفتم اونام مال منه😄ازش نمیگذرم حالا وکیل که گفت میتونه کاری بکنه برای همین خیلی فکر و خیال داشتم و دارم نمیتونم بخوابم ....
امیدوارم بشه که بشه ...
باید علاوه بر اینها امشب اسباب کشی کنم...
۸هم برم بانک پرینت اون واریز پول رو که طلا فروختم رو باید بگیرم یادمم نیست حالا طلافروشه به حساب من زد که من انتقال دادم یا اون ...
الهی به امید تو ...